نشریه های وابسته به کارگزاران چه خطی را دنبال می کنند؟

واقعا در این چند سال اخیر به خصوص از سال ۹۲ به بعد برام سوال شده  که عده ای همانند همین مسئولین ارگان رسانه ای حزب کارگزاران چه خطی را برای آینده دنبال می کنند؟

این خط البته به سال ۸۴ باز می گردد که عده ای همانند محمد قوچانی تلاش داشته و دارند تا افرادی همانند سید جواد طباطبایی با آن تفکرات خاص و نگاه شاذ را در کشور بیش از پیش مطرح کنند و باعث ترویج تفکرات وی در کشور شوند که حتی با واکنش افرادی همانند مصطفی ملکیان و سروش دباغ نیز مواجه شده اند اما باز به راه خود ادامه می دهند و حتی حاضر می شوند نشریه ای را از اساس تاسیس کنند تا طباطبایی بتواند راحت تر تفکرات خود را ترویج دهد!

واقعا اینکه طباطبایی در بنیاد دائره المعارف اسلامی پست بگیرد و مسئول تائید مقالات نشریه تازه تاسیس سیاست نامه شود و به اینگونه تلاش شود تفکرات خاص وی در کشور ترویج یابد آیا نشان دهنده این نیست که عده ای برای چند سال دیگر ایران خواب دیده اند تا پارادایم های فکری را تغییر دهند و آن طور که خود دوست دارند بازی را تعریف کنند؟

واقعا این تعریف تعریف کوتاه و خوبی است اگر طباطبایی را فردید دوم ایران بدانیم. با همان رویکرد ها و با هم نوع منش!

ارسال شده در سیاسی, شخصی | برچسب‌شده , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید

بختیار و جبهه ملی

نشریه اندیشه پویا در شماره جدید خود ( شماره ۳۲ ) پرونده ای مختصر درباره شاپور بختیار آخرین نخست وزیر سلطنت پهلوی با عنوان ” ما متهم می کنیم” منتشر کرده است که در نوع خود جالب است. جالب از این نظر که برای اولین با مدعی شده اند متن صورت جلسه جبهه ملی از اخراج شاپور بختیار را منتشر می کنند. اولا این موضوع به نظرم درست نیست چون این متن پیش از این در خارج از کشور منتشر شده بود و صرفا این برای اولین بار است که یک نشریه داخلی آن را منتشر می کند ثانیا به نظر من پرداختن به موضوع بختیار می تواند از دو منظر در آن ایام مهمتر باشد که هنوز هم کار جدی درباره آن انجام نشده است.

اول بحث رایزنی با امام (ره) که بختیار بتواند به کار خود به عنوان نخست وزیر ادامه دهد اما این موضوع به دلیل مواضع برخی از نزدیکان امام همانند مرحوم آیت الله منتظری ناکام ماند و حتی در فیلمی که سال قبل بی بی سی از مرحوم آیت الله منتظری منتشر کرد و مربوط به خاطرات ایشان در سال ۱۳۸۵ بود ، آیت الله منتظری این نقل را تائید کردند که ایشان مانع شدند تا بختیار به فرانسه برود و با امام دیدار کند چون معتقد بودند اولا این برای وجهه امام خوب نبوده است و ثانیا اینکه امام هم راضی به این دیدار نمیشدند تا زمانی که بختیار از سمت خود استعفا ندهد. بعدها هم بختیار از آیت الله منتظری گله کرده بود که چرا نگذاشته اند بختیار با امام در فرانسه دیدار کند و آیت الله منتظری همین نکات را به بختیار گوشزد کرده اند!این مقطع زمانی و اتفاقات آن ۳۷ روز نخست وزیری بختیار بسیار مهم و تاریخی است اما متاسفانه خیلی به آن پرداخته نشده است.

موضوع دومی هم که به نظر من مهم است این که چطور بختیار سمت نخست وزیری را می پذیرد و مرحوم دکتر غلامحسین صدیقی که با وی پیش از بختیار صحبت شده بود و قرار بود نخست وزیر شود و وی هم از اعضای جبهه ملی بوده است به نخست وزیری نمی رسد.گمانه ها زیاد است در مورد این موضوع از جمله اینکه شرط صدیقی باقی بودن محمد رضا پهلوی در کشور بوده است و اینکه صدیقی آتئیست (خداناباور ) بوده است و نخست وزیری او می توانست به شدت اعتراض علما و مردم را برانگیزد و انقلاب را شتابان تر کند و مجموع این عوامل باعث می شود صدیقی به نخست وزیری نرسد اما در این باره هم کار جدی نشده است.

به نظر من پذیرش نخست وزیری توسط بختیار هم بیشتر مربوط به جاه طلبی و اشتباه محاسباتی وی می شده است. این اوج بلاهت بختیار بود که گمان می کرد با پذیرش نخست وزیری هم می تواند سلطنت را نجات دهد و هم می تواند برای خود پله ترقی درست کند و آینده خود را تضمین کند در صورتی که ظرف کمتر از ۴۰ روز همه چیز تغییر می کند و بختیار هم بی آینده می شود و توسط دوستان سابق خودش در جبهه ملی طرد می شود و هم باعث می شود فوران انقلاب بیشتر از قبل شود. بختیار از ناکامترین سیاست مداران معاصر ایران است ، هم به جهت طول عمر دولتداری و هم به جهت اشتباه فاحش در محاسبات سیاسی که باعث شد وی که از وجهه حداقلی در سیاست ایران برخوردار بوده است همان را هم از دست بدهد و ظرف کمتر از ۴۰ روز تبدیل به جدی ترین دشمن انقلاب تازه به ثمر رسیده ایران شود! خروج وی از کشور و نحوه خروج وی هم می تواند پژوهش جالب و خواندنی باشد. اما به هر حال اینکه اندیشه پویا به این نکته بعد از ۳۷ سال پرداخته است و سعی کرده از بختیار خوانش و قرائت جدیدی را ارائه دهد قابل تقدیر است.

البته این را هم نباید از نظر دور داشت که جبهه ملی و اعضای آن نیز سرنوشت بهتری را در انقلاب اسلامی پیدا نکردند.کمتر از ۲۶ ماه بعد اعضای جبهه ملی توسط امام (ره) مرتد اعلام شدند و اعضای آن به جبهه گیری علنی و متضاد علیه انقلاب اسلامی و امام (ره) پرداختند و باعث شدند جبهه ملی عملا در کشور از هم فروبپاشد و هر کدام از اعضای آن همانند دکتر کریم سنجابی و مهدی بازرگان و داریوش فروهر و … سرنوشت متفاوتی را پیدا کنند.

ارسال شده در تاریخ انقلاب اسلامی ایران, تاریخ معاصر ایران, سیاسی | برچسب‌شده , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید

آغاز فروش مستند روزهای خرداد در سینما مارکت

بعد از ۱ سال از اکران عمومی مستند روزهای خرداد در دانشگاه ها و جشنواره ها و فروش این مستند در سایت ویبئو و فیلیمو حالا فروش این مستند در سایت سینما مارکت هم آغاز شده است.

برای خرید دی وی دی و یا لینک دانلودی این مستند می توانید اینجا را کلیک نمائید.

پ.ن ۱: مستند روزهای خرداد بازخوانی انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ و ۱۳۹۲ با حضور چهره هایی همانند فائزه هاشمی ، ابراهیم یزدی ، الهه کولایی ، عباس عبدی ، حیدر مصلحی ، حسن صفارهرندی ، عباسعلی کدخدایی و … می باشد و سعی شده است به صورت صریح به بحث تقلب در انتخابات های دهم و یازدهم ریاست جمهوری پرداخته شود. (+)

پ.ن۲: برای خرید مستند داستان ناتمام یک حزب نیز که به بازخوانی حزب جمهوری اسلامی از سال ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۶۶ می پردازد نیز می توانید به سایت سینما مارکت مراجعه کنید و یا اینجا را کلیک کنید.

ارسال شده در تاریخ معاصر ایران, سیاسی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید

بازخوانی یک بزنگاه مهم تاریخ

این روزها به دلیل کمک کردن به دوستان یک مجموعه درباره دکتر مصدق ، باز به صورت جسته و گریخته درگیر بازخوانی داستان محمد مصدق شدم. در این چند سال اخیر هم به هر واسطه ای کتابی درباره تاریخ معاصر ایران خوانده ام از نگاهی به شاه عباس میلانی تا کتاب های نهضت آزادی و جبهه ملی و درس گفتارهای حزب جمهوری اسلامی ، همواره ردی از مصدق را دیده ام. مرد مبهم و مشهور تاریخ معاصر ایران که در سالهای بعد از انقلاب مشروطه به فرانسه و سوییس رفت و در آنجا به محفل فراماسونری ترقی بیوست و بعد به ایران آمد و والی فارس شد و جانشین فرمانفرما از عوامل انگلیس و بعد از نزدیکان رضا خان شد و بعدتر هم به مجلس شورای ملی چهاردهم رفت و به ظاهر نفت را به همراه آیت الله کاشانی ملی کرد و بعد نخست وزیر ایران شد و در انتها هم در داستان مشهور ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از کار برکنار شد و تا آخر عمر گوشه نشین شد!

مصدق بیش از آنکه یک رجل سیاسی در تاریخ معاصر کشور ما باشد یک راه و روش و یک نوع فکر است که در دهه ۳۰ تا به امروز تبدیل به یک گفتمان در میان برخی از روشنفکران و شبه روشنفکران جامعه ما شده است و بخش وسیعی از جامعه ما هم به وی و دوران وی بسیار خوشبین هستند و دوران ۲۸ ماهه نخست وزیری او را دوران طلایی می دانند! برای همین هم شاهدیم از دهه ۷۰ تا به امروز اصلاح طلبان که گرایش شدیدی نیز به مصدق دارند او را بدر معنوی خود می نامند و شاگرد مکتب او مهدی بازرگان را آرمان خود میبینند و دولت مطلوب را دولتی با اهداف و آرمان های مهدی بازرگان لقب می دهند.در مقالات محمد قوچانی به عنوان یک روزنامه نگار شاخص اصلاح طلب نیز این به وفور دیده می شود و ابایی نیز از بیان این حرف ندارند.به نظر من مصدق بیش از آنکه تاریخ نگاری شود و درباره اش صرفا مطالب تاریخی گفته شود باید واکاوی فکری و شخصیتی شود و اینکه چرا مصدق تبدیل به آرمان عده ای شد و چرا تا بدین حد مبهم و گنگ و برابهام است و همواره در تمامی ۶۲ سال اخیر درباره وی جنجال های زیادی وجود داشته است؟

مصدق در تمامی این ۷۰ سال همواره یک نقطه عطف مهم تاریخ معاصر ما بوده است و به قطع تا سالهای سال نیز همینگونه باقی خواهد ماند.اما کاش بتوانیم مصدقیسم را نقد کنیم و یه جریان سیاسی و اجتماعی را به چالش بکشیم.ای کاش در کتب آکادمیک ما هم نگاه های خوش بینانه تبدیل به نگاه های برسش گرایانه و کنجکاوانه شود تا بتواند از این بزنگاه مهم تاریخی درست برسش گری کند.

ارسال شده در اجتماعی, تاریخ معاصر ایران, سیاسی | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید

دو جریان روشنفکری وطنی و دعوای این روزها

همیشه در سال های اخیر به این فکر کرده ام که اگر بخواهیم کل بحث ها و دعواهای روشنفکران داخلی را تقسیم بندی کنیم و بگوییم چه افرادی چه تفکری را نمیاندگی می کنند به احتمال زیاد به این خواهیم رسید که عبدالکریم سروش و سید احمد فردید ( یزدی) سر منشاها و نمایندگان این جریانات هستند و دو دسته کلی را نمایندگی می کنند.

عبدالکریم سروش نماینده پوپر و پوپری ها در داخل است و نوعی تفکر لیبرال را به خصوص بعد از انقلاب اسلامی در داخل و خارج از کشور نمایندگی می کرده است ( به خصوص بحث های روشنفکری دینی ) و نشریات روشنفکری همانند کیان و کیهان فرهنگی و ارغنون تا حدودی تحت تاثیر او بوده اند و همین طور احزابی همانند احزاب اصلاح طلب که پدر فکری آنها عبدالکریم سروش بوده و هست. از طرف دیگر افرادی همانند جلال آل احمد و دکتر رضا داوری و شریعتی و عباس معارف و نشریات نزدیک به قرائت حاکمیت به خصوص در بعد از انقلاب اسلامی نزدیک به تفکرات سید احمد فردید بوده اند همانند همین نشریه عصر اندیشه که این روزها منتشر می شود و یا نشریات حاکمیتی که در قم منتشر می شود.

حتی گمانم این است که دعواهای روشنفکری این روزها مابین سید جواد طباطبایی و منتقدین وی همانند مصطفی ملکیان و سروش دباغ هم به این خطوط بر می گردد. بی ربط نیست اگر سید جواد طباطبایی را فردید دوم بدانیم و فردی که شبیه به همان تفکرات و برخوردها را دارد! و افرادی همانند ملکیان و سروش دباغ را عبدالکریم سروش دوم بدانیم!

بازخوانی تفکرات و بینش مرحوم فردید خالی از لطف نیست به خصوص که در سال های اخیر و بعد از ۲۰ سال مجددا بحث های مربوط به فردید و چگونه اندیشیدن وی باز داغ شده است. از کتاب داریوش آشوری گرفته تا مستندی که پیرامون فردید و تفکرات او ساخته شده است تا پرونده ای که نشریه اندیشه پویا در مورد او منتشر کرده است و یا پرونده مهرنامه.

همه اینها یعنی اینکه باز باید شاهد جناح بندی تازه ای باشیم و دور از تفکر نیست که در این جناح بندی های روشنفکری باز جریانات متعددی رشد و ظهور پیدا کنند. بحث این روزهای روشنفکران دینی پیرامون بنیادگرایی و سلفی گری بحث هایی جنجالی شده است و خطوط جدیدی را ترسیم کرده است که باز ریشه آنها به همان سروش – فردید باز می گردد. تا ببینیم در روزهای آینده دو جبهه فکری چه چیزهایی را برای رو کردن در آستین دارند و موافقین و مخالفین این دو جبهه چه استدلالاتی علیه یکدیگر اقامه خواهند کرد.

ارسال شده در فرهنگی و هنری, مطلب روز | برچسب‌شده , , , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید